مرتضى مطهرى
279
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
عروسش آمده است « 1 » . اين مرد مىآيد خدمت اباعبداللَّه و از حضرت اجازه مىخواهد . زن جوانى دامنش را مىگيرد و مىگويد : اى مرد ! كجا مىروى ؟ مرا به چه كسى مىسپارى ؟ فوراً مادرش پيش مىآيد و مىگويد : پسرم ! مبادا با اين حرفها دست از يارى فرزند پيغمبر بردارى كه اين يك امتحان الهى است . اين است كه به كار ارزش مىدهد و اين حادثه را درس آموزندهاى قرار مىدهد كه اگر هزارها سال هم مردم بنشينند باز ارزش دارد كه حرفش را بزنند و درس بياموزند و تعليم و تربيت بگيرند . اين جوان مىرود تا بالاخره شهيد مىشود ؛ افرادى را مىكشد و كشته مىشود . مادرش بعد از اينكه اطلاع پيدا مىكند پسرش كشته شد ، چوبى را برمىدارد ، مىخواهد به جنگ برود كه ابا عبداللَّه فرمود : « اى زن ! برگرد ، جهاد از شما زنان برداشته شده است . » دليل بر اينكه او تحت تأثير احساسات نيست اينكه تا امر آقا مىرسد مىگويد چَشم . دشمن وقتى مىبيند كه او مادر است ، سر اين جوان را از بدنش جدا مىكند و به طرف او مىاندازد . [ اين مادر سر جوانش را به سوى آنها پرتاب مىكند و مىگويد ما چيزى را كه در راه خدا داديم پس نمىگيريم . ] « 2 »
--> ( 1 ) . چهار پنج نفر هستند كه همراه همسرشان در كربلا بودهاند . مرحوم شيخ محمد سماوى در كتابابصار العين اينها را با نام و نشان ذكر كرده است . يكى از اينها مادرش هم هست . ( 2 ) . [ چند ثانيهاى از آخر نوار ناقص است . ]